
تنهاحرف های ته دلدیگ از این دنیا و ادما بریدم گاهی خسته میشم…نه از کار، نه از آدمها…از این حس که انگار هر چی دادم، تهش هیچی برنگشته.به هر کی دست دادم، یه جایی رفت…وقتی کارشون راه افتاد، انگار من هم تموم شدم.حرفهام، بودنم، دلخوشیهام… دیگه براشون مهم نبود.یه جایی تو دلم میگه:نکنه من فقط برای بقیه “ابزار” بودم؟برای روزای سختشون خوب بودم، ولی برای موندن نه…حتی گاهی حس میکنم خدا هم منو جا گذاشته…انگار همه دارن جلو میرن، فقط من موندم وسط یه راهی که تهش معلوم نیست.دیگ از این دنیا و ادما بریدم ....
ادامه مطلب
دیگ از این دنیا و ادما بریدم گاهی خسته میشم…نه از کار، نه از آدمها…از این حس که انگار هر چی دادم، تهش هیچی برنگشته.به هر کی دست دادم، یه جایی رفت…وقتی کارشون راه افتاد، انگار من هم تموم شدم.حرفهام، بودنم، دلخوشیهام… دیگه براشون مهم نبود.یه جایی تو دلم میگه:نکنه من فقط برای بقیه “ابزار” بودم؟برای روزای سختشون خوب بودم، ولی برای موندن نه…حتی گاهی حس میکنم خدا هم منو جا گذاشته…انگار همه دارن جلو میرن، فقط من موندم وسط یه راهی که تهش معلوم نیست.دیگ از این دنیا و ادما بریدم .....
ادامه مطلب
ناز پروردهای و « درد » نمیدانی چیست ..!گریۀ ممتد یک « مرد » نمیدانی چیست ..!روی پوشاندی و پوشاندن این « #ماه » تمام ...آنچه با اهل زمین کرد ، نمیدانی چیست ..!در کجا « علم سخن » یاد گرفتی که هنوز ...ظاهرا معنی « برگرد » نمیدانی چیست ..!شادمان باش...
ادامه مطلب