
تنهاحرف های ته دلامشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...میدونی؟ گاهی حس میکنم خیلی خستهتر از اون چیزیام که به روی خودم میارم.یه خستگی که نه با خواب درست میشه، نه با استراحت، نه با گذشت چند روز.انگار یه گوشه از دلم سالهاست نشسته و فقط سکوت کرده.بعضی وقتها از خودم میپرسم: واقعاً قرار بود آخرش به کجا برسم؟ این همه دویدن برای چی بود؟ این همه صبر کردن برای چی بود؟بعد فقط میشینم و به سقف خیره میشم... به روزهایی که رفتن، به آرزوهایی که هنوز نرسیدن، به آی...
ادامه مطلب
امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...میدونی؟ گاهی حس میکنم خیلی خستهتر از اون چیزیام که به روی خودم میارم.یه خستگی که نه با خواب درست میشه، نه با استراحت، نه با گذشت چند روز.انگار یه گوشه از دلم سالهاست نشسته و فقط سکوت کرده.بعضی وقتها از خودم میپرسم: واقعاً قرار بود آخرش به کجا برسم؟ این همه دویدن برای چی بود؟ این همه صبر کردن برای چی بود؟بعد فقط میشینم و به سقف خیره میشم... به روزهایی که رفتن، به آرزوهایی که هنوز نرسیدن، به آیندهای که نمیدون...
ادامه مطلب
همه گفتند : بپرهیز ، نمی پرهیزمهمه از لذت این درد نمی دانند کههمه از برزخِ نامرد نمی دانند کههمه از وحشت واژۀ " برگرد " نمی دانند که ..!فکر می کردم از اول که تو پایان منیتو همان چوبۀ داری ، که نه اصل ِ وطنی٫تو خداوندی و شب ، خِلقتِ تابندۀ توستتو همان...
ادامه مطلب