گر چه تمام بودنم

متن مرتبط با «میشه» در سایت گر چه تمام بودنم نوشته شده است

ماجرای شب که میشه حالم بدتره ..

  • نیلوبلاگ

    تنهاحرف های ته دلشب که میشه حالم بدتره ..شب که میشه حالم بدتره.همه جا ساکته ولی فکرای من شروع می‌کنن به دویدن.از آینده می‌ترسم.از بی‌پولی می‌ترسم.از اینکه یه روز مادرم نتونه رو پاهاش وایسه بیشتر از هرچیزی می‌ترسم.راستش من کسی رو ندارم.نه خواهر، نه برادر، نه رفیقی که بتونم تکیه کنم بهش.همه زندگی من خلاصه شده تو نفس کشیدن همین یه نفر.وقتی میگه پام درد می‌کنه،من فقط درد پا نمی‌شنوم…می‌ترسم از فردا… از سال بعد… از روزایی که هنوز نیومدن.شاید بقیه فکر کنن من قوی‌ام.ولی حقیقت اینه شب‌ها می‌ترسم.از اینک...

    ادامه مطلب
  • شب که میشه…

  • نیلوبلاگ

    شب که میشه…شب که میشه…همه چی آرومه…ولی توی سر من جنگه…روز انگار یه جوری می‌گذره…با زور… با حواس‌پرتی…ولی شب…شب دیگه نمی‌تونم فرار کنم.شب که تنها میشم تو اتاقم،فکرها مثل هجوم می‌ریزن تو مغزم…یکی میگه: آینده چی میشه؟یکی میگه: پول نداری…یکی میگه: خونه چی؟یکی میگه: اگه یه روز مادرت نباشه چی؟و من…من فقط نگاه می‌کنم به سقف…و هی تو خودم می‌گم:خدایا من چی کار کنم…؟راستش رو بخوای…من از زندگی نمی‌ترسم…من از تنهایی می‌ترسم…از اینکه یه روز برسم به جایی که هیچکس نباشه…و فقط خودم بمونم و یه عالمه درد.من دلم م...

    ادامه مطلب
  • شب که میشه حالم بدتره ..

  • نیلوبلاگ

    شب که میشه حالم بدتره ..شب که میشه حالم بدتره.همه جا ساکته ولی فکرای من شروع می‌کنن به دویدن.از آینده می‌ترسم.از بی‌پولی می‌ترسم.از اینکه یه روز مادرم نتونه رو پاهاش وایسه بیشتر از هرچیزی می‌ترسم.راستش من کسی رو ندارم.نه خواهر، نه برادر، نه رفیقی که بتونم تکیه کنم بهش.همه زندگی من خلاصه شده تو نفس کشیدن همین یه نفر.وقتی میگه پام درد می‌کنه،من فقط درد پا نمی‌شنوم…می‌ترسم از فردا… از سال بعد… از روزایی که هنوز نیومدن.شاید بقیه فکر کنن من قوی‌ام.ولی حقیقت اینه شب‌ها می‌ترسم.از اینکه از پس زندگی برن...

    ادامه مطلب