خرید بک لینک

شب که میشه حالم بدتره ..

شب که میشه حالم بدتره.
همه جا ساکته ولی فکرای من شروع می‌کنن به دویدن.

از آینده می‌ترسم.
از بی‌پولی می‌ترسم.
از اینکه یه روز مادرم نتونه رو پاهاش وایسه بیشتر از هرچیزی می‌ترسم.

راستش من کسی رو ندارم.
نه خواهر، نه برادر، نه رفیقی که بتونم تکیه کنم بهش.
همه زندگی من خلاصه شده تو نفس کشیدن همین یه نفر.

وقتی میگه پام درد می‌کنه،
من فقط درد پا نمی‌شنوم…
می‌ترسم از فردا… از سال بعد… از روزایی که هنوز نیومدن.

شاید بقیه فکر کنن من قوی‌ام.
ولی حقیقت اینه شب‌ها می‌ترسم.
از اینکه از پس زندگی برنیام.
از اینکه یه روز تنها بمونم.

ولی با همه این ترسا،
بازم صبح بیدار میشم.
کارای خونه رو انجام میدم.
کنارش می‌ایستم.

نمی‌دونم آینده چی میشه…

ولی خیلی می ترسم ..

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 0:39

صفحه بندی