خرید بک لینک

باز هم چلچله آغاز شد از سمت #بهار
کوچه يک عالمه آواز شد از سمت #بهار

اين چه رازی است که در چشم تو بايد گم شد
بايد انگشت نمای «تو» و اين «مردم» شد
يال کوب عطش است اين که کنون می آيد
اين که با اسب گل از سمت جنون می آيد

بی تو ؛ بی تو چه زمستانی ام ايلاتی من
چقدر سردم و بارانی ام ايلاتی من
تو کجايی و من ساده ی «درويش» کجا
تو کجايی و من بی خبر از خويش کجا

دل خزانسوز بهاریست ؛ بهاریست که نيست
روز و شب منتظر اسب و سواری است که نيست
در دلم اين عطش کيست ؛ که نیست ..!

.
.
.

در دلم این عطش کیست ؛ که نیست ..!

#دکترمحمدحسین_بهرامیان


برچسبها: اشعار دکترمحمدحسین بهرامیان, بهار, دیوان شعر پارسیان, شعرنو, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:54  توسط poem |

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی