باز هم چلچله آغاز شد از سمت #بهار
کوچه يک عالمه آواز شد از سمت #بهار
اين چه رازی است که در چشم تو بايد گم شد
بايد انگشت نمای «تو» و اين «مردم» شد
يال کوب عطش است اين که کنون می آيد
اين که با اسب گل از سمت جنون می آيد
بی تو ؛ بی تو چه زمستانی ام ايلاتی من
چقدر سردم و بارانی ام ايلاتی من
تو کجايی و من ساده ی «درويش» کجا
تو کجايی و من بی خبر از خويش کجا
دل خزانسوز بهاریست ؛ بهاریست که نيست
روز و شب منتظر اسب و سواری است که نيست
در دلم اين عطش کيست ؛ که نیست ..!
.
.
.
در دلم این عطش کیست ؛ که نیست ..!
#دکترمحمدحسین_بهرامیان
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری