امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم
-
تاریخ: 1405/6/28 ساعت: 21:40
تنها حرف های ته دل امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم... امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...میدونی؟ گاهی حس میکنم خیلی خستهتر از اون چیزیام که به روی خودم میارم.یه خستگی که نه با خواب درست میشه، نه با استراحت، نه با گذشت چند روز.انگار یه گوشه از دلم سالهاست نشسته و فقط سکوت کرده.بعضی وقت...
تو چی میفهمی از حال من؟
-
تاریخ: 1405/6/28 ساعت: 21:40
وقتی همه زدن رفتن وقتی براشون هر کاری کردم به چششون نیومد وقتی جواب داشتم ولی جلو فریادم سکوت کردم چی میخوای بدونی ؟ اینکه من هزار با زمین خوردم تا اینجا رسیدم که هیچی نیستم ... اگر اخلاقم تنده اگر عصبیم تقصیر اونایی که ازشون انتظار نداشتمو بهم حرف زدن طعنه زدن .. به کسی اعتماد نمیکنم چون یاد گرفتم ...
آنچه باید درباره گاهی حس میکنم اشتباه کردم .. بدانید
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلگاهی حس میکنم اشتباه کردم ..گاهی حس میکنم قبل از اینکه اسمم داوود باشه، قبل از اینکه بدن داشته باشم، قبل از اینکه سنگینی زمین رو روی شونههام حس کنم… فقط یک روح بودم. سبک. بیمرز. پاک.انگار از جایی دور، از جایی روشن، داشتم نگاه میکردم و التماس میکردم: «یک فرصت بده… فقط یکبار…...
ماجرای شب که میشه حالم بدتره ..
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلشب که میشه حالم بدتره ..شب که میشه حالم بدتره.همه جا ساکته ولی فکرای من شروع میکنن به دویدن.از آینده میترسم.از بیپولی میترسم.از اینکه یه روز مادرم نتونه رو پاهاش وایسه بیشتر از هرچیزی میترسم.راستش من کسی رو ندارم.نه خواهر، نه برادر، نه رفیقی که بتونم تکیه کنم بهش.همه زندگی من خ...
افشای جزئیات دیگ از این دنیا و ادما بریدم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلدیگ از این دنیا و ادما بریدم گاهی خسته میشم…نه از کار، نه از آدمها…از این حس که انگار هر چی دادم، تهش هیچی برنگشته.به هر کی دست دادم، یه جایی رفت…وقتی کارشون راه افتاد، انگار من هم تموم شدم.حرفهام، بودنم، دلخوشیهام… دیگه براشون مهم نبود.یه جایی تو دلم میگه:نکنه من فقط برای بقی...
روایت تازه از گاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهد
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلگاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهدگاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهد، نه بحث کند، نه حتی چیزی را ثابت کند…فقط سکوت میکند.نه از بیاحساسی… از خستگیِ تکرار شدنِ حرفهایی که شنیده نمیشوند.آدمهایی بودند که فکر میکردم نزدیکاند، اما در یک لحظه فهمیدم فاص...
افشای جزئیات امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلامشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...میدونی؟ گاهی حس میکنم خیلی خستهتر از اون چیزیام که به روی خودم میارم.یه خستگی که نه با خواب درست میشه، نه با استراحت، نه با گذشت چند روز.انگار یه گوشه از دلم سالهاست نشسته و فقط سکوت کرده.بعضی وقتها...
افشای جزئیات تو چی میفهمی از حال من ؟
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلتو چی میفهمی از حال من ؟وقتی همه زدن رفتنوقتی براشون هر کاری کردم به چششون نیومدوقتی جواب داشتم ولی جلو فریادم سکوت کردم چی میخوای بدونی ؟اینکه من هزار با زمین خوردم تا اینجا رسیدم که هیچی نیستم ...اگر اخلاقم تنده اگر عصبیم تقصیر اونایی که ازشون انتظار نداشتمو بهم حرف زدن طعنه زدن ....
پشت پرده از این روزگار بیزارم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلاز این روزگار بیزارماز این روزگار خراب بیزارم از آدمای دروغ و دقل باز بیزارم ...
پشت پرده خدایا این نامه من بعد از مرگم به توست
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلخدایا این نامه من بعد از مرگم به توستخدایا این نامه من بعد از مرگم به توستمرا ببخش که تورا رنجاندم و تو سکوت کردی مرا ببخش از بدی هایم و انجام ندادن دستوراتت مرا ببخش که نتوانستم تو را بفهمم مرا ببخش دلم را شکستم مرا ببخش در برابر چشمانم دستانم زبانم .. بد کردم مرا ببخش و.. به خدایت...
پشت پرده الان که تنهام و کسی رو ندارم
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 17:31
تنهاحرف های ته دلالان که تنهام و کسی رو ندارم تا باهاش حرف بزنم هم خوشحالم هم ناراحت راهی ندارم جز سکوت و جز تنها بودن ..
من و ثانیههایی که میگذرن
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
من و ثانیههایی که میگذرنثانیهها میگذرن…یکییکی، بیرحم، بیوقفه…و من هنوز نتونستم حتی یک کار درستوحسابی داشته باشم.هر روز چشم باز میکنم و میبینم زمان جلوتر رفته،اما من… همونجام؛توی همون خلأیی که انگار هیچکس نمیفهمه چقدر میتونه آدم رو له کنه.دنیا دیگه برام مهم نیست…نه آینده، نه هیجان، نه آر...
خسته ام خدا منو بخر ..
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
خسته ام خدا منو بخر ..من خستهام…نه فقط از کار،از دنیایی کههمهچیزش شده پولو ارزشِ آدمهابه عددِ حسابشان گره خورده.خستهام از دیدنِ آدمهایی کهزرنگیشان راجای انسانیت گذاشتهاند،و من هنوزهمان آدمِ سادهامکه بلد استآدم بماند.من بلد نبودمبه قیمت له کردنِ دیگرانخودم را جلو بکشم.همین شد کهدر دنیایی کهد...
شب که میشه…
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
شب که میشه…شب که میشه…همه چی آرومه…ولی توی سر من جنگه…روز انگار یه جوری میگذره…با زور… با حواسپرتی…ولی شب…شب دیگه نمیتونم فرار کنم.شب که تنها میشم تو اتاقم،فکرها مثل هجوم میریزن تو مغزم…یکی میگه: آینده چی میشه؟یکی میگه: پول نداری…یکی میگه: خونه چی؟یکی میگه: اگه یه روز مادرت نباشه چی؟و من…من فقط ...
همه چی یه جور سنگینه امروز ..
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
همه چی یه جور سنگینه امروز ..همه چی یه جور سنگینه امروز…نمیدونم چرا، فقط دلم خالیه و یه حس غمگین همیشه هست.یه جور حسه که انگار دنیا داره آروم آروم منو میکشه،ولی هیچ کسی نمیبینه، هیچ کسی نمیفهمه…میخوام داد بزنم، ولی صدام حتی به خودم نمیرسه.میخوام گریه کنم، ولی اشکام هم خستهان، انگار دیگه نمیان...
گاهی حس میکنم اشتباه کردم ..
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
گاهی حس میکنم اشتباه کردم ..گاهی حس میکنم قبل از اینکه اسمم داوود باشه، قبل از اینکه بدن داشته باشم، قبل از اینکه سنگینی زمین رو روی شونههام حس کنم… فقط یک روح بودم. سبک. بیمرز. پاک.انگار از جایی دور، از جایی روشن، داشتم نگاه میکردم و التماس میکردم: «یک فرصت بده… فقط یکبار…»نمیدونم چرا اوم...
شب که میشه حالم بدتره ..
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
شب که میشه حالم بدتره ..شب که میشه حالم بدتره.همه جا ساکته ولی فکرای من شروع میکنن به دویدن.از آینده میترسم.از بیپولی میترسم.از اینکه یه روز مادرم نتونه رو پاهاش وایسه بیشتر از هرچیزی میترسم.راستش من کسی رو ندارم.نه خواهر، نه برادر، نه رفیقی که بتونم تکیه کنم بهش.همه زندگی من خلاصه شده تو نفس ک...
دیگ از این دنیا و ادما بریدم
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
دیگ از این دنیا و ادما بریدم گاهی خسته میشم…نه از کار، نه از آدمها…از این حس که انگار هر چی دادم، تهش هیچی برنگشته.به هر کی دست دادم، یه جایی رفت…وقتی کارشون راه افتاد، انگار من هم تموم شدم.حرفهام، بودنم، دلخوشیهام… دیگه براشون مهم نبود.یه جایی تو دلم میگه:نکنه من فقط برای بقیه “ابزار” بودم؟بر...
گاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهد
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
گاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهدگاهی آدم به جایی میرسد که نه میخواهد توضیح بدهد، نه بحث کند، نه حتی چیزی را ثابت کند…فقط سکوت میکند.نه از بیاحساسی… از خستگیِ تکرار شدنِ حرفهایی که شنیده نمیشوند.آدمهایی بودند که فکر میکردم نزدیکاند، اما در یک لحظه فهمیدم فاصلهها همیشه با دو...
امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...
-
تاریخ: 1405/4/19 ساعت: 0:39
امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...امشب یه جور عجیبی با خودم حرف میزنم...میدونی؟ گاهی حس میکنم خیلی خستهتر از اون چیزیام که به روی خودم میارم.یه خستگی که نه با خواب درست میشه، نه با استراحت، نه با گذشت چند روز.انگار یه گوشه از دلم سالهاست نشسته و فقط سکوت کرده.بعضی وقتها از خودم میپرسم:...