ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود
نقش رویایی تو ، هی کم و کم رنگ شود
ثانیه گُم بشود ، عقربه ها گیج شود
دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود
ترسم این است از این خانه دلت قهر کند
قصّه ها کَم بشود ، فاصله فرسنگ شود
نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود
دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود
نکند فاحشه گی معنی لبخند دهد
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری