ای مهربان تر از برگ ، در بوسه های #باران ...
بیداری ستاره ، در چشم جویباران ...
آیینه ی نگاهت ، پیوند صبح و ساحل ...
لبخند گاه گاهت ، صبح ستاره باران ...
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم ...
فریاد ها برانگیخت ، از سنگ کوه ساران ...
ای جویبار جاری ، زین سایه برگ مگریز ...
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران ...
گفتی : به روزگاران مهری نشسته ، گفتم ...
بیرون نمی توان کرد ، حتی به روزگاران ...
بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز ...
زین عاشق پشیمان ، سرخیل شرمساران ...
پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند ...
دیوار زندگی را ، زین گونه یادگاران ...
وین نغمه ی محبت ، بعد از من و تو ماند ...
تا در زمانه باقی ست ، آواز باد و #باران ..!
#محمدرضا#شفیعی#کدکنی
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری