بیا مرا ببر ای #عشق ، با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر
مرا به حیطه ی محض حریق ، دعوت کن
به لحظه لحظه ی ، پیش از شروع خاکستر
به آستانه ی برخورد ناگهانی دو چشم
به لحظه های پس از صاعقه ، پس از تندر
به شب نشینی شبنم ، به جشنواره ی #اشک
به میهمانی پر شور چشم و گونه ی تر
به نبض آبی تبدار در شبی بی تاب
به چشم روشن و بیدار ، خسته از بستر
من از تو بالی بالا بلند می خواهم
من از تو تنها ، بالی بلند و بالا پر
من از تو یال سمندی ، سهند مانندی
بلند یالی از آشفتگی ، پریشان تر
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر
« #قیصر#امین#پور »
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری