خرید بک لینک

گاهی حس میکنم اشتباه کردم ..

گاهی حس می‌کنم قبل از این‌که اسمم داوود باشه، قبل از این‌که بدن داشته باشم، قبل از این‌که سنگینی زمین رو روی شونه‌هام حس کنم… فقط یک روح بودم. سبک. بی‌مرز. پاک.
انگار از جایی دور، از جایی روشن، داشتم نگاه می‌کردم و التماس می‌کردم: «یک فرصت بده… فقط یک‌بار…»

نمی‌دونم چرا اومدم.
نمی‌دونم اشتباه بود یا انتخاب.
فقط می‌دونم بعضی شب‌ها دلم برای اون سبکی تنگ میشه.
برای وقتی که انگار درد نبود، محدودیت نبود، این‌همه سؤال نبود.

گاهی با خودم میگم شاید من قبل از این زندگی چیز دیگه‌ای بودم. شاید نوری که کم‌سو شد. شاید روحی که قرار نبود این‌قدر سنگینی رو تجربه کنه.
اما حالا اینجام. با تمام ضعف‌هام، با تمام اشتباه‌هام، با تمام خستگی‌هام.

و یه جایی ته دلم هنوز یه صدایی هست که میگه:
«اگه اومدی، بی‌دلیل نبوده.»

شاید اون پاکی از بین نرفته.
شاید فقط زیر گرد و غبارِ تجربه‌ها پنهان شده.
شاید قرار نبوده از دور مشکلات رو حل کنم…
شاید قرار بوده وسطشون بایستم و قوی‌تر بشم.

من هنوز همون روحم.
فقط توی یک بدن.
فقط وسط یک امتحان سخت‌تر.

و شاید…
شاید برگشتن به آسمون،
وقتی قشنگه که زمین رو درست زندگی کرده باشم.

= دلنوشته یک موجود به نام داوود =

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 0:39

صفحه بندی