خرید بک لینک

همه گفتند : بپرهیز ، نمی پرهیزم

همه از لذت این درد نمی دانند که
همه از برزخِ نامرد نمی دانند که
همه از وحشت واژۀ " برگرد " نمی دانند که ..!

فکر می کردم از اول که تو پایان منی
تو همان چوبۀ داری ، که نه اصل ِ وطنی٫
تو خداوندی و شب ، خِلقتِ تابندۀ توست
تو همان قهوۀ قاجاریه عاشق شدنی ..!

،
،
،

از غروب و خودِ #پاییز و خیالِ تو و غم
همه گفتند : بپرهیز ، نمی پرهیزم
نمی پرهیزم ..!

#علیرضاآذر


برچسبها: اشعار علیرضاآذر, شعرنو, اشعار عاشقانه, دیوان شعر پارسیان, اشعار ناب
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:45  توسط poem |

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی