وقتی همه زدن رفتن
وقتی براشون هر کاری کردم به چششون نیومد
وقتی جواب داشتم ولی جلو فریادم سکوت کردم
چی میخوای بدونی ؟
اینکه من هزار با زمین خوردم تا اینجا رسیدم که هیچی نیستم ...
اگر اخلاقم تنده اگر عصبیم تقصیر اونایی که ازشون انتظار نداشتمو بهم حرف زدن طعنه زدن ..
به کسی اعتماد نمیکنم چون یاد گرفتم
همه این آدم ها رهگذرن
درست وقتی هواشونو داشتم . هوامو بارونی کردن ...
اره درد دیددم از خیابونای پر از دست انداز گذشتم
تا شدم همینی که الان هستم ....
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری