من حادثه ای مست ، پُر از حسرتِ پاییز ،
تو فاصلۀ حسرت و تنهایی یکریز ،
من خاطرۀ سردِ تو از «مهر» همان سال ،
تو خاطرۀ سردِ من از برف غم انگیز ،
#پاییز به #پاییز ، تو دیوانه تر از من ،
#خورشید به #خورشید ، من امّا همه ناچیز ،
پیچیده در اندوه من از ماضی مطلق ،
عطر تو همان عطر دل انگیز و بلاخیز ،
بر خاک نشستم و سراغ از تو گرفتم ،
فهمیدم آگاه تری از ، خود من نیز ،
من بیهوده بدنبال تو بودم ، همۀ عمر ،
ای دورتر از دور ، و ... ای ، لذت و پرهیز ..!
#نادرنادرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری