خرید بک لینک

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت ،
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد ،
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت ،
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد ،
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت ،
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد ،
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت ،
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد ،
چه دلی داشت خدایا که به #دریا زد و رفت ،
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند ،
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت ،
«سایه» آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش ،
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت ...


#امیرهوشنگ#ابتهاج

برچسب: نویسنده: آرمان امیری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 0:48

صفحه بندی