من بیهوده بدنبال تو بودم
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
من حادثه ای مست ، پُر از حسرتِ پاییز ،تو فاصلۀ حسرت و تنهایی یکریز ،من خاطرۀ سردِ تو از «مهر» همان سال ،تو خاطرۀ سردِ من از برف غم انگیز ،#پاییز به #پاییز ، تو دیوانه تر از من ،#خورشید به #خورشید ، من امّا همه ناچیز ،پیچیده در اندوه من از ماضی مطلق
نوشتم كه از بغض خالى بشم
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
بپيچه توى خونه كابوس و دودبه در زل زدم مثل « ديوونه ها »به جز گريه هيچكس يادم نبودكدوم ديو ..؟ دزديد خوابِ منو ..؟كدوم كوهِ يخ ..؟ دستمو سرد كرد ..؟كدوم #زن ..؟ به من جرأتِ #عشق داد ..؟كدوم #گريه ..؟ آخر منو #مرد كرد ..؟...كدوم #زن ..؟ به من جرأتِ #ع
وای این شب چه قدر تاریک است
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
...دیگران را هم ، غم هست به دل #غم من لیک ، غمی غمناک است ...#سهراب#سپهری«تقدیم» به تمام دوستانم که :تنها به گناه بی کسی ...و به گناه بی گناهی ...در این سوز و سرما ...بی سرپناهی و #کارتون#خوابی را ...در ناکجا آبادها به صبح میرسانند ..!برچسبها: ولنتا
امشب از وسوسۀ دیدن تو لبریزم
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
همه گفتند : بپرهیز ، نمی پرهیزمهمه از لذت این درد نمی دانند کههمه از برزخِ نامرد نمی دانند کههمه از وحشت واژۀ " برگرد " نمی دانند که ..!فکر می کردم از اول که تو پایان منیتو همان چوبۀ داری ، که نه اصل ِ وطنی٫تو خداوندی و شب ، خِلقتِ تابندۀ توستتو همان
دلم شوق دیدار تو دارد
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوزوسط خاطره ی کوچه ی دل ، محبوسمعاشق دلکده ی کوی تو هستم و هنوزپشت اندیشه ی چشمان دلت ، محسوسمشوق دیدار تو دارد ، دل بی خانه ی مناز سر ذوق به هر گل که رسم ، می بوسماز همان لحظه که دیوار دلم ریخت فرومنم و بانگ مسیحایی این ، ناقوسممن و تو ، خلوت کوچه و ... #غروب#پاییز
خداحافظ
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم ،#خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم ،#خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم ،در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم ،و بی تو لحظه ای حتی ، دلم طاقت نمی آرد ،که
گيرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خيال
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
باز هم چلچله آغاز شد از سمت #بهارکوچه يک عالمه آواز شد از سمت #بهاراين چه رازی است که در چشم تو بايد گم شدبايد انگشت نمای «تو» و اين «مردم» شديال کوب عطش است اين که کنون می آيداين که با اسب گل از سمت جنون می آيدبی تو ؛ بی تو چه زمستانی ام ايلاتی منچق
در تکاپوی بودنت بودم
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
یک نفر خیره خیره میمیردتو بدی کردی و کسی با #عشقازخودش انتقام میگیردخبرم را تو ناشنیده بگیربدنت را به زنده ها بسپارکودکت هم مرید چشمت شدنام من را بروی او بگذاربعد مرگم ،سری به خانه بزنزندگی تر کنی حضورم راتا بیایی شماره خواهم کردردپاهای دور گورم راآخ
گر چه تمام بودنم
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 5:26
« اگر بیایی از سفر ، آه چه خوب می شود »مثل همیشه می روی ، باز تو از خیال منباز تمام می شود ، آرزوی محال مننقش تو پاک می شود ، باز ز خواب می پرمحسرت دیدار تو را ، به کنج سینه می برم ......کاش دوباره بنگری ، بر دل زار و خسته امخسته که نه ز #عشق تو ، خر